لیلیـ نام تمام دختران زمین است

وسـیــع بـاش، و تنــهــا،و سـربه زیــر، و ســخـتـ

جمشید کلّه‌ی پدرت از بس دیوونه‌ای


به دلخوشی کار‌های نکرده‌مون و سفر‌های نرفتمون،به دلخوشی کشور‌هایی که نرفتی هنوز و عکسایی که نگرفتی،به دلخوشی آوازهای نخوندمون و رقص‌های نکردمون و قهقهه های نزدمون ، به دلخوشی همون یه لحظه‌ای که فکر کردیم بعدن قراره بهتر بشه حتی اگه فقط قدِ یه ثانیه گذاشتن طول بکشه ، به دلخوشی روزی که دوره ، روزی که انگار قصد نداره بیاد ، من ته گلوم میسوزه از بغض و سرم درد میکنه از فکرهای تیره و تار و دلم قرص نیست از بس که هی ر..دن به رویاهام و خوش‌بینی‌هام،بهت میگم همینجوری ، از وسط همین روزایی که فقط حالمون رو میگیرن،میگم که شاید آینده بهتر باشه ، که آینده واسه ما بشه ...


حتی به دلخوشی همین خیال خاممون…

*عنوان از رادیوچهرازی

۴ نظر
حمـ ید
۲۷ ارديبهشت ۰۱:۱۸
همین جایی که امروز هستین مثلا دانشگاه و رشتتون ، بخشی از رویاهای گذشته نبوده؟

چهرازی بهترینه.  

پاسخ :


هیچ‌وقت !! فک میکنم یه سلسله تصمیمات اشتباهی گرفتم که خب البته نمیشه کسی رو مقصر بدونم و مسئولیتش با خودمه .

اره :))
محدثه //
۲۷ ارديبهشت ۱۵:۵۰
میدونى؛ خوندن این متن مثل گوش کردن به یه آهنگ قشنگ میمونه که توى مسیر هر روزه اى که پیاده طى میکنى، توجه ت رو جلب میکنه.
بعد قلبت به درد میاد، بغض میکنى و لبخند میزنى. رویاها و آرزوها از جلوى چشم رد میشن و حسرتش رو توى دل احساس میکنى.
بازم قلبت به درد میاد، بغض میکنى و لبخند میزنى :)

پاسخ :

من منتظر روزی‌ام که دیگه وقتی آرزوها و رویاهامون از جلوی چشمامون رد شدن بغضمون نگیره .. :))
محدثه //
۲۸ ارديبهشت ۰۰:۱۷
منم امیدوارم اون روز بیاد اما فعلا در حال حاضر بغض میگیرتمون :d  :(

پاسخ :

یه مدت بود با دوست صمیمیم که حرف میزدم اخر همه‌ی پیام‌ها و حرفامون به هعیی بابا! ختم میشد 
الان فک میکنم دوباره باید برات بنویسم هعییی بابا… :/ 
محدثه //
۲۸ ارديبهشت ۲۱:۲۶
:))))))
هییییى :p 

پاسخ :

=)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
ای کاش که جایِ آرمیدن بودی
یا این رهِ دور را رسیدن بودی
کاش از پی صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
.
.
.
شاید آدم باید جایی رو داشته باشه که شکل خودش باشه ، شکل خودش فکر کنه ، شکل خودش حرف بزنه.
اینجا برای من یه همچین جاییه و از شخصی ترین حرف هام میگم توش ، شاید تکراری ، شاید خسته کننده و گاها غمگین ،اما اینجا ، من ، دقیقا شکل خودمم ، بدون سانسورهای هنجار پسندِ هرروزه !
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان