لیلیـ نام تمام دختران زمین است

وسـیــع بـاش، و تنــهــا،و سـربه زیــر، و ســخـتـ

برمیگردم به شهر لعنتی‌ام


گم شدم و این گم شدن دیگه منو به دلهره نمیندازه ، دیگه حال و حوصله ی ابراز نظر ندارم ، دیگه تو حس و حال اینکه بشینم و با یکی هی راجب نقطه نظرات مشترکمون بگیم و اخرش بگیم وای ، چقدر ما شبیه همیم رو ندارم ! فاصله ! دارم به معنی این کلمه فکر میکنم که چرا همه ی آدم ها رو قشنگ میکنه ! ادم ها رو توی یه فاصله ای میتونم دوست داشته باشم و حتی دارم از ادم هایی که قبلا بیش از حد بهشون نزدیک شدم فاصله میگیرم ، زیاد بهشون نزدیک شده بودم و این نزدیکی داشت خفم میکرد ! هی میخورد توی ذوقم و هی خورد میشد بتی که ساخته بودم ازشون و هی من به خودم تشر میزدم و هی غمگین ترم میکردند.حالا دارم هی دور و دورتر میشم از صمیمیت های اشتباهیم ، از محبت های اشتباهیم و از دوست بودن های اشتباهیم .

خزیدم توی لاکی که انگار بیرونش اکسیژن نیست واسه نفس کشیدنم ! یه عالمه صداقتِ بی خود و بی جهت و یه خروار اعتماد الکی و تعریف های مزخرفم از دوست داشتن رو ریختم تو یه صندوق و حالا دیگه تعریف صداقت و صمیمیت و دوستی و اعتماد و هزارتای دیگه از این کلمه های دل خوشکنک برام عوض شده ! روحم انگار خیلی ناگهانی مثل یه پیوند اشتباهی داره تمام آدم ها رو پس میزنه ... و با علاقه داره میره سمت انزوا !

حالا میفهمه لزومی نداره بشینم جلوی تو و از عقایدی بگم که تو هیچ احترامی براشون قائل نیستی و توی ذهنت برینی به سادگی من ! حالا دیگه لزومی نداره من و تو بخوایم ادای رفیق های خوب رو در بیاریم ، ما میتونیم دوست های معمولی ای باشیم که گاهی میشینیم با هم چای میخوریم و با هم خاطرات خوبی هم داریم ، ولی دلیلی نداره بخوام از تمام ذرات وجودم برات مایه بذارم ! کاری که به صورت یک طرفه بارها انجامش دادم و نتیجش این شد که آخر کاری کلی فحش نثار خودم کردم ...

توی نوت های گوشیم ، کنار جزوه ی CCU ، کنار دفتری که توش مینویسم ، همه جا مینویسم : من دوست صمیمی هیچ کس نیستم ! و میرم تا برای چیزی در درونم که همیشه نادیده اش گرفتم ، احترام بیشتری قائل بشم .


۲ نظر
ستاره
۰۵ خرداد ۱۳:۱۳
دلم برای حالِ خوبِ این وبلاگ تنگ شده بود.. تمام امروز صبح رو که نشستم کنار شمعدونی های روی میز کنار پنجره و همزمان به موزیک گوش دادن و نوشتن و نوشتن صفحاتی ویلاگت رو ورق میزدم خدا رو شکر کردم برای بودنت.. 

دلت شاد و تنت سلامت دخترِ حوا

پاسخ :

باورت میشه با دیدن اسمت چقدر خوشحال شدم ؟ از اینکه هنوز میخونیم ممنونتم :))

دلِ تو هم شاد ستاره‌ی عزیز .. 
ستاره
۱۹ خرداد ۱۱:۲۰
حالِ خوبِ جهانمی.... عزیزم...

پاسخ :


ستاره‌‌ جانم :) 
مث همیشه ذوق میکنم با دیدن کامنت‌هات
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
ای کاش که جایِ آرمیدن بودی
یا این رهِ دور را رسیدن بودی
کاش از پی صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
.
.
.
شاید آدم باید جایی رو داشته باشه که شکل خودش باشه ، شکل خودش فکر کنه ، شکل خودش حرف بزنه.
اینجا برای من یه همچین جاییه و از شخصی ترین حرف هام میگم توش ، شاید تکراری ، شاید خسته کننده و گاها غمگین ،اما اینجا ، من ، دقیقا شکل خودمم ، بدون سانسورهای هنجار پسندِ هرروزه !
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان