لیلیـ نام تمام دختران زمین است

وسـیــع بـاش، و تنــهــا،و سـربه زیــر، و ســخـتـ

از تمـــــــامِ جهــات

قرار گذاشته بودم با خودم که چند وقتی طبق تئوری : وقتی حرفی برای زدن نداری، دهنت رو ببند و خفه شو ! زندگی کنم ! این چند روز انقدر خودمو مشغول زندگی کرده بودم که وقت نداشتم به چیزی فک کنم ! زندگی که نمیشه گفت ! خودمو مقید یه نظمی کردم که با رعایت کردنش فکرم انقد سراغ چیزای مختلف نره ! اما امروز صبح که ساعت گوشم برای بیدار شدن زنگ زد، به این نتیجه رسیدم که عمیقا خستم ! که واقعا بی انگیزم ! که حوصله ی هیچ چیزی ندارم! حوصله ندارم صبح ها پاشم برم صبحانه بخورم بعد برای خودم آب پرتقال بگیرم بعد وسایل صبحانمو بشورم بعد تختمو جمع کنم بعد برم بشینم پشت جزوه هامو هی اسم بیماری های مختلفو بریزم تو مغزم ! فلج مغزی!فیبروز کیستیک ، لوسمی !!

حوصله ندارم برم بیرون ، چون بخاطر اتفاقی که چند هفته پیش برام تو خیابون پیش اومد دچار ترس از تنهایی و تاریکی شدم ! حوصله ندارم با خودم تو خونه تنها باشم ، حوصله ی دوستایی که دور خودم جمع کردم ندارم! حوصله که نمیشه گفت،انگار دیگه حرف جدیدی باهاشون ندارم!حوصله ی فامیلامونو ندارم ! که گند محبت ها و دوستت دارم های الکی شون داره در میاد ،ولی ما هنوز باید بهشون احترام بذاریم ! حوصله ی فامیلایی که فک میکنن چون میتونن هرکی دوتا زد رو میز پاشن و شلنگ تخته بندازن پس خوشبختن ! حوصله ی پیدا کردن دوست های جدید ندارم! چون به این نتیجه ی بنیادی رسیدم که همه از دم یجورن ! حالا شاید ظاهرشون فرق کنه! هی با خودم میگم : آدما رنگ و وارنگن ،اما هیشکی شکل ما نیست!! حالا نه اینکه بخوام بگم من چه موجود متفاوتی ام !! نه بابا منم یکی لنگه ی بقیه نچسب و اعصاب خورد کن ! ولی هیچکس در نوع اعصاب خورد کن بودنش شبیه من نیست حتی ! انگار هیچکس سرش از اینهمه تظاهر گیج نمیره ! انگار هیچکس دیگه بی دلیل بغض نمیاد بشینه پست گلوش ! انگار همه میتونن ادا در بیارن و من نه ! انگار همه میتونن نقاب روشن فکر و متفاوت بزنن به صورت و من نه!

حوصله ی اینجا رو هم ندارم ! چون کسی که حوصله ی خودشو نداره ، نمیتونه حوصله ی جایی که حرفاشو میزنه یا مینویسه رو هم داشته باشه ! از اینکه بیام اینجا و بنویسم که حالم بده ، (و واقعا مگه مهمه ؟ ) خستم ، از اینکه نمیدونم دارم چیکار میکنم خستم ، از اینکه هرچی میگم اون چیزی نیست که واقعا دلم بخواد بگم خستم،از اینکه هیچوقت به چیزی که از ته دل خوشحالم کنه نرسیدم خستم ! بهتره بگم از اینکه تا حالا به چیزی که از ته دل خوشحالم کنه و موندگار باشه نرسیدم خستم ، از اینکه همیشه تو راه دوستی و رفاقت و حتی عشق عین خر تا اخرین توانم مایه گذاشتم و به هیچی نرسیدم خستم .

الان ابی داره میخونه : فصل بد خاکستریم تسلیم و بی صدا گذشت ! فصل بد و خاکستری من اما نمیگذره ! پهن شده روی زندگیم ، گاهی چشمامو میبندم که نبینمش ، اما وقتی چشمامو باز میکنم میبینم هنوز جلوم واستاده و بهم زل زده ! به انتظار فصل تو !! فصل مزخرفی که انقدر دوووووور و دیره که هیچوقت بهش نمیرسم !  چه یاس بینهایتی ندیم من بود !!

دوباره عین احمقا زدم زیر گریه و خودم نمیدونم برای چی دارم گریه میکنم ! اره واقعا ! شاید واقعیت این باشه که افسرده شدم و باید برم پیش یه روانپزشک بشینم و براش از فکرام بگم ، اونم تو ذهنش به هفت جد من و فکرام بخنده و هی ساعتو نگاه کنه که مبادا یک دقیقه بیشتر از تایمی که پول بابتش دادم زر بزنم !  بعد منو ببنده به قرص های ضد جنون و ضد افسردگی!

همونا که وقتی جلوت باشن یعنی خاک تو سرت که از پس زندگی بر نیومدی ! یعنی خاک تو سر ضعیفت ! همونا که باید یواشکی بخورم که مامان نبینه که بچه اش به جایی خورده که همه باید ازش فرار کنن،که دلش بشکنه ! همونا که ریزش مو و خواب الودگی عوارضشه!

شاید اثر کنن و من یاد بگیرم که چطوری با اطرافیانی که هیچ حرفی باهاشون ندارم ، ساعت ها با هم مزخرف بگیم و از ته دل بخندیم

من یاد بگیرم چطور عزیزم هامو کش بدم ! یاد بگیرم کلمه هایی مثل عشق و رفاقت و حقیقت و صداقت و شعور رو به هیچ جام حساب نیارم فقط ازشون برای پست های اینستاگرام و تلگرامم استفاده کنم !

بعدش شاید زندگی قشنگ تر شه ، بعدش شاید زندگی دستاشو از روی گلوم برداره !

" روشن است که خسته ام

زیرا آدمیان در جایی باید خسته شوند ،

از چه خسته ام نمیدانم ،

دانستنش به هیچ رو به کارم نیاید

زیرا خستگی همان است که هست

سوزش زخم همان است که هست

و آن را با سببش کاری نیست !

آری خسته ام

و به نری لبخند میزنم

بر خستگی که فقط همین است

در تن آرزویی برای خواب

در روح تمنایی برای نیندیشیدن !"

(فرناندو پسوا )


About me
ای کاش که جایِ آرمیدن بودی
یا این رهِ دور را رسیدن بودی
کاش از پی صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
.
.
.
شاید آدم باید جایی رو داشته باشه که شکل خودش باشه ، شکل خودش فکر کنه ، شکل خودش حرف بزنه.
اینجا برای من یه همچین جاییه و از شخصی ترین حرف هام میگم توش ، شاید تکراری ، شاید خسته کننده و گاها غمگین ،اما اینجا ، من ، دقیقا شکل خودمم ، بدون سانسورهای هنجار پسندِ هرروزه !
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان