لیلیـ نام تمام دختران زمین است

وسـیــع بـاش، و تنــهــا،و سـربه زیــر، و ســخـتـ

خاموش شد و پهنه‌ی وسیع دو چشمش را احساس گریه،تلخ و کدر کرد*

میدونی دیگه واقعا فرقی نمیکنه ، تو یه جایی توی زندگی باید وسایل مبارزتو بذاری زمین و شکست رو بپذیری . یه جایی دیگه واسه هر شروع دوباره ای دیره . یجا باید تسلیم بشی و خودتو بسپاری به دست جریان تهوع اور واقعیت . یه جا باید بپذیری که هیچ کس حال بد تو رو به هیچیش حساب نمیاره و خفه خون بگیری و بریزی تو خودت . حالا بیا و بگو که حالت بده ، حالت واقعا بده ، حالا بیا و بگو که یه جسم خالی بی روح شدی که روی دست خودت باد کردی . حالا بیا و بگو که تمام تلاشت رو کرده بودی که شکست نخوری ، بگو هزار بار به خودت گفته بودی که تو میتونی ولی تو نتونستی . واقعیت شکل لجن میمونه ... بوی گند میده . حالتو بد میکنه . واقعیت همین قدر زشته که دکتر به مادر  مریضی که خودکشی کرده میگه میخواستی اون موقع نگران بچت باشی که قرص نخوره ، واقعیت همین قدر زشته که همه فکر میکنن مریضی که 86 ساله ست باید بمیره دیگه ... حالا بیا و بگو تو میخواستی که همیشه یک جوری باشی که پایت از محدوده ی درست بیرون نزند . حالا بیا و بگو تو همیشه خواسته بودی عادلانه برخورد کنی ، وقتی عدالت علاقه ای به برقرار شدن ندارد .

تو بیا و بگو از تنهایی، از آدمی که توی مغزت مدام حرف میزنه، بیا و بگو عمیقا دلت میخواسته که این روزها همین حالا تمام شوند ... دنیا عین خیالش هم نیست . حالا بیا و بگو همین الان که خواستی بنویسی وقتی خدا خوابه ، پشت مانیتور و خیره به صفحه زار زدی از گریه ..با صدای بلند توی خانه ای که از تنهاییت پره ...

بیا و بگو که طاقتت تموم شده ، که دیگه خسته ای و دلت میخواد بخوابی ، اونقدر بخوابی که پشتش بیدار شدنی منتظرت نباشه .

بیا و بگو این روزا تلخن ... واقعا تلخن ، بگو که نگاه میکنی به آینده ای که تاریک رو بروت واستاده و زل زده به چشات .

واقعیت اینه که تنهایی ، چیز کمی نیست . تنهایی اون نیست که الان کسی کنارت نیست .. تنهایی یه حس عمیقه ، یه حس که رسوب میکنه تو تموم وجودت و از پا درت میاره . یه روز وسط کارت به این نتیجه میرسی که دیگه نمیتونی . دیگه واقعا نمیتونی

حالا تو هی اینا رو بگو ، اما واقعیت اینه که از یه جایی به بعد گفتن اینا هم دیگه مهم نیست . فقط باید ادامه بدی ، توی سکوت و خفقان و تاریکی ...



* عنوان از فروغِ فرخ‌زاد



About me
شاید آدم باید جایی رو داشته باشه که شکل خودش باشه ، شکل خودش فکر کنه ، شکل خودش حرف بزنه.
اینجا برای من یه همچین جاییه و از شخصی ترین حرف هام میگم توش ، شاید تکراری ، شاید خسته کننده و گاها غمگین ،اما اینجا ، من ، دقیقا شکل خودمم ، بدون سانسورهای هنجار پسندِ هرروزه !
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان