لیلیـ نام تمام دختران زمین است

وسـیــع بـاش، و تنــهــا،و سـربه زیــر، و ســخـتـ

میروی و گریه می‌آید مرا !*

داشتم فکر میکردم یه صندلی بذارم جلوی در زندگیم و بشینم رفتن آدم‌ها از زندگیم رو نگاه کنم . رفتن اونایی که یجوری اومدن که قرار نبود هیچ وقت برن ، اونایی که میگفتن من که همیشه هستم ،تو بمون !  من دوران دبیرستان یه دوستی داشتم که اتفاقا خیلی تو دوستی مخلص هم بود . من که زیاد اهل من بمیرم تو بمیری نیستم ولی اون بود . میگفت دوست دارم تا اخر زندگی همیشه دوست بمونیم ( ترجیحا از این قول‌ها به کسی ندین چون تجربه ثابت کرده همین قول خودش تاثیری بر کوتاه کردن مدت دوستی داره !) اره داشتم میگفتم ، خلاصه این که دقیقا از بعد تموم شدن دبیرستان من این دوستمو دیگه ندیدم ، میشه نزدیک ۴سال! تولد به تولد به هم پیام میدیم و تبریک میگیم ! 

یه دوست دیگه ای هم داشتم که سر جریانی که در واقع خودش باید بدهکار میشد ، طلبکار شد و از بهمن ماه تقریبا از اون هم خبری ندارم ! گویا رفت جزو گروه دوستی های تولدی ! 

کی بود ؟ کی بود که میگفت دنیا جای اومدن نیست ، واسه رفتنه !!؟ راست میگفت ! حیف که اسمشو یادم نیست ، خوب چیزی گفته بود  . کی میدونه تا چندسال دیگه چندنفر دیگه از اونایی که قرار بود بمونن از زندگیمون برن و آدم های جدید بیاد جاشون ! گفتم ادم جدید ! امروز که رو اُپن نشسته بودم به مامان که داشت گردو هارو واسه فسنجون له میکرد گفتم: دلم آدم جدید تو زندگیم میخواد ، یجوری همه برام تکراری شدن . با خنده گفتم البته ، ولی راس گفتم ، الانا فقط از زندگیمون آدم میره ، آدم جدید ؟ نه فعلا فقط ریزش داریم .

* عنوان اهنگی با صدای همایون شجریانه ، گوش کنید اگه نشنیدین :)

۵ نظر ۱ موافق ۰ مخالف
محدثه //
۰۶ شهریور ۰۱:۱۲
منم این مشکل رو پیدا کردم. میشه گفت اولین باره...
همیشه تعداد دوستام انگشت شمار بود، از همون اول، توى مدرسه... تا الان که دانشجو هستم. توى دانشگاه که تا ترم ٤،٥ با کسى دوست نشدم! در حد سلام و احوال پرسى. دوستام تعدادشون کم بود اما صمیمى بودیم.
اما نمیدونم چى شد که اینقد دور شدیم؛ یکى دانشجو شد تهران، اولاش مرتب سراغ میگرفت، هر موقع میومد اینجا، حتما میرفتم دیدنش... اما الان تابستون کلا نیمدش و تهران موند...
اون یکى پارسال ازدواج کرد! (همین یه جمله کافیه کلا)
اون یکى هم که اگه قرار باشه بریم بیرون، باید دوست پسرش باشه! 
این ٣تا صمیمى ترین دوستاى من بودن... دوستى با دوتاشون بیش از ١٤،١٥ سال قدمت داره!! و با اون یکى که ازدواج کرده هم ٦سال...
همیشه فکر میکردم درسته تعداد دوستام کمه، اما در عوض بهترینا توى دنیان.. هنوزم واسه من بهترینا هستن، ولى خب انگارى دیگه من واسه اونا نیستم.
ببخشید خیلى کامنتم طولانى شد. فقط خواستم بگم واسه همه پیش میاد... :)

پاسخ :

واقعا برام عجیبه دوستی هایی که به خاطر یه پسر از بین میره ، خنده داره ها ! فک کن دوست چند سالت با ازدواج کردن یا حتی یه دوستی ساده دیگه برای تو وقت نداره ! مضحکه !! اینم مثل خیلی چیزای دیگه بلد نیستیم !! تا یکی میاد که فکر میکنیم قراره همیشه بمونه تموم ادمایی که قبلا باهامون بودن رو میریزیم دور !!! 
اینکه بمونن تو چشات نگاه کنن و بگن دیگه دغدغه هامون یکی نیست باز یچیزی ، ولی اینکه میذارنت تو زاپاس که واسه روزای ناراحتیشون بیان سراغت ادمو غمگین میکنه !
خب البته باید به اینجور چیزا عادت کنیم دیگه ، بی وفایی شده واجبات انسان بودن انگار .
مرسی که وقت گذاشتی و نوشتی واسم :))
ستاره
۰۶ شهریور ۲۳:۳۰
یه جایی خوندم اگر عمر دوستی بیش از هفت سال طول کشید امکان ابدی شدن دوستی زیاده. 

آدمای زیادی توی زندگیم اومدن و آدمای زیادتری رفتن. تمامِ آدمایی که اومدن بهم درس دادن. گاهی شیرین، گاهی تلخ و حتی گاهی زهر... 

رفتن بعضیها خیلی برام تلخ و ناگوار بود. برخی رو خودم بیرون کردم و برخی رو روزگار. ولی توی خلوت خودم که فکر می‌کنم می‌بینم تمام این اومدن ها و رفتن ها برای من خوب بوده حتی اگر باعث تلخی لحظه‌هام شده. 

و اینکه فقط یک نفر بود که نیومده رفت و دلتنگیش برای دلم ابدی شد... 

عنوان رو دوست دارم. حتما گوش می‌دم چون انتخاب‌هات قشنگه. 

پ.ن: عطر فسنجون مامان پز پیچیده درست وقتی که توی روی اُپن نشستی و داری به اومدن‌ها و رفتن‌ها فکر می‌کنی!

پاسخ :

ولی در کل آدم همیشه تنهاست ... اگه بتونه با این موضوع کنار بیاد نصف بیشتر مشکلاش و دلتنگی هاش حل میشه :((
پ‌ن : :))
محدثه //
۰۷ شهریور ۰۰:۱۷
هوم، این زاپاس بودنه از همه ش بدتره...
همش سعى میکنم بگم که اونا هم حق دارن، حق دارن، حق دارن... درست میشه، آره درست میشه. یه جورایى دلم نمیخواد قیدشون رو بزنم، دوسشون دارم و دلم خیلى واسشون تنگ میشه.
مرسى از شما که خوندى و جواب دادى:)

پاسخ :

خیلی بده این حس که نمیدونی از دستشون ناراحت باشی یا مثل قبل دوستشون داشته باشی :/ خودم تو همچین موقعیتی ام الان :(
محدثه //
۰۸ شهریور ۰۰:۲۹
مثل قبل دوسشون داشته باش.
به خاطر تمام اون روزاى خوبى که داشتین.
به خاطر اینکه فکر میکنى اینجورى شادن و شاد بودنشون خوشحالت میکنه.
به خاطر خودت که وقتى بهشون فکر میکنى دلخور نشى.
به خاطر آینده اى که ممکنه یه جور دیگه بچرخه.
به هر دلیلى که میدونى باور پذیرتره واست، این تغییرشون رو بپذیر و کنار بیا و دوسشون داشته باش.
امشب اتفاقى افتاد که باعث شد بازم بیام سراغ این پستت.
ببخشید

پاسخ :

بهترین نتیجه گیری ای بود که میشد از کل این پست و کامنت هامون داشت . یجوری شدم وقتی خوندمش

به خاطر تمام اون روزهای خوب .. اینده ای که ممکنه یه جور دیگه بچرخه .

واقعا کاش بتونم ذهنو به زیبایی این حرف ها کنم و انقدر مثبت ببینم همه چیزو .

مرسی واسه این کامنت فوق العاده :)

محدثه //
۰۹ شهریور ۱۱:۲۶
میتونى، میتونى...
قربان شما :)

پاسخ :

:))
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
ای کاش که جایِ آرمیدن بودی
یا این رهِ دور را رسیدن بودی
کاش از پی صدهزار سال از دل خاک
چون سبزه امید بر دمیدن بودی
.
.
.
شاید آدم باید جایی رو داشته باشه که شکل خودش باشه ، شکل خودش فکر کنه ، شکل خودش حرف بزنه.
اینجا برای من یه همچین جاییه و از شخصی ترین حرف هام میگم توش ، شاید تکراری ، شاید خسته کننده و گاها غمگین ،اما اینجا ، من ، دقیقا شکل خودمم ، بدون سانسورهای هنجار پسندِ هرروزه !
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان