لیلیـ نام تمام دختران زمین است

وسـیــع بـاش، و تنــهــا،و سـربه زیــر، و ســخـتـ

سندرم مقایسه ی خود با دیگران - اعتراف گونه ی دوم -

هیچوقت خودم را دوست نداشته ام ، اگرچه به گفته ی خیلی از اطرافیان در نگاه اول ادم مغرور و خود خواهی به نظر میرسم ، اما هیچ وقت ، هیچ وقت به خودم بیشتر از حتی پست ترین ادم های دور و برم هم احترام نذاشته ام - و این خیلی خیلی بد است -

هیچ وقت از هیچ چیز خودم راضی نبودم : قد متوسط رو به بلند دارم ، از وقتی یادم هست توی این باشگاه و آن باشگاه داشتم ورزش میکردم و هیچ وقت مشکل بیشتر هم سن و سال هایم که رژیم و اضافه وزن هست رو نداشتم ، مو های لخت قهوه ای روشن دارم ولی هیچ وقت هیچ کدام اینها را یادم نمانده وقتی داشتم خودم را با این و ان مقایسه میکردم !!

همیشه فکر کرده ام حتی از بی سواد ترین ادم های اطرافم کمتر میدانم ، با اینکه یک کتاب خانه ی بزرگ دارم که بیشتر کتاب هایش را خواندم !

در یکی از دانشگاه های  سراسری نسبتا مطرح در رشته ای درس میخوانم که تقریبا اینده ی شغلی روشنی دارد، و جزء معدل بالاهای کلاس به حساب میآیم اما هیچوقت خودم را لایق تحسین ندیدم و همیشه حس کردم بقیه از من موفق ترند !

همیشه فکر کردم استعداد هیچ کاری را ندارم با اینکه توی چندتا رقابت نویسندگی - هرچند نه خیلی رسمی - نوشته هایم برگزیده شده !

هیچ وقت داشته هایم قانع ام نکرده و همیشه فکر کرده ام اگر فلان چیز را داشته باشم حتما خوشحال تر خواهم بود ، گوشی همراهم مثلا از باکلاس ترین شرکت تولید کننده ی موبایل است ، کلی کیف و کفش و لباس توی کمد دارم ، تقریبا با بیشتر وسایلی که دوست داشتم رسیده ام اما باز هم فکر کرده ام بقیه خیلی زندگی بهتری دارند !

تقریبا تمام شهرهای ایران را تفریحی گشته ام و تابستان قبل فقط به خاطر نگرفتن ویزا سفر ایتالیامان کنسل شد اما همیشه افسوس خوش گذرانی های دیگران را خورده ام ...

و همینجوری تا اخر ... همیشه خودم را با هر احمقی مقایسه کرده ام و خودم را بازنده دیدم ! هیچ وقت نکات مثبتم را ندیده ام و همیشه فکر کردم که شایسته ی تحقیر از جانب دیگرانم ! خودم را کمتر از همه دوست داشته ام و حالا فکر میکنم ادمی که خودش خودش را دوست نداشته باشد ، شایسته ی هر رفتاری از جانب دیگرانِ حتی پایین تر از خودش هست و اجازه ی هیچ اعتراضی ندارد !

باید اینها را میگفتم ، باید خوشبختی هایم را چوب میکردم توی چشم خودم تا یادم بیاید که دارم تمام جوانی ام را با حسرت و سراب خوشحالی به باد میدهم . باید اینها را مدام یاد خودم بیاورم تا فراموش نکنم وجودم ، انقدر که خودم بهش خورده میگیرم ، شایسته ی نادیده گرفته شدن نیست ...

پی نوشت : اگر بچه داشته باشم ، قبل از اینکه بهش بگویم سلام کردی ؟؟؟ اره نه بگو بله یا بگو خانم فلانی اقای فلانی ، میبرمش جلوی اینه و میگویم ببین این تویی ، خودت رو دوست داشته باش و قبل از هرکس به خودت احترام بذار ! چون معتقدم احترام به خود احترام به دیگران رو هم همراهش داره .

۲ نظر ۰ موافق ۰ مخالف
احسان .میم
۱۱ فروردين ۱۶:۱۱
شاید بشه گفت یه هنچین درد مشترکی من هم دارم،البته نه از نوع احترام نذاشتن به خودم،از نوع استرس بهتر بودن،استرس به دست آوردن،باید یه بار درباره اش بنویسم،ولی نوشتن مشکلات آدم را حقیر میکنه.

پاسخ :

با اینکه نوشتن مشکلات ادمو حقیر میکنه موافق نیستم ، اتفاقا نوشتن به حل شدنشون کمک میکنه به نظرم
نرگس سبز
۱۱ فروردين ۱۹:۵۴
یه دوستی دارم. اون اوایل سرش غر میزدم. ایراد های الکی. بداخلاقی. بی احترامی. گفت برو بیشتر ب خودت برس.گف کارایی ک دوست داری بکن. گفت داشته هات و ببین و خودتو دوست داشته باش
دوسال گذشته و حالا همه چی تغییر کرده
واقعا باید خیلی برای خودمون وقت بذاریم. برای دوست داشتن خودمون. حرف زدن با خودمون. خیلی تاثیر میذاره. تاثیر کاملا محسوس

پاسخ :

کاملا درسته ، به تاثیر محسوسش ایمان دارم :)
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
About me
شاید آدم باید جایی رو داشته باشه که شکل خودش باشه ، شکل خودش فکر کنه ، شکل خودش حرف بزنه.
اینجا برای من یه همچین جاییه و از شخصی ترین حرف هام میگم توش ، شاید تکراری ، شاید خسته کننده و گاها غمگین ،اما اینجا ، من ، دقیقا شکل خودمم ، بدون سانسورهای هنجار پسندِ هرروزه !
طراح قالب : عرفـــ ـــان قدرت گرفته از بلاگ بیان